بهم گفت: خیلی رویایی فکر میکنی
سکوت کردم
بهم گفت: آدم اجتماعی نیستی
سکوت کردم
بهم گفت: مرد شو !!!
سکوت کردم
میترسم تا روزی بگوید، دوستت .........
قسم به خورشید و ماه و ستاره ای که دوستش دارم، آنوقت در دل شبهای تهران دیگر مجیدی وجود نخواهد داشت...
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 3:31 بعد از ظهر  توسط مجید
|
