تبليغاتX
من و ستاره ام -

من و ستاره ام

آغاز زندگی متفاوت

نمایشگاه روزهای آخر خودش رو سپری میکرد... استقبال از نمایشگاه خیلی خوب بود... من که تا به حال نمایشگاه نذاشته بودم مثل خیلی دیگه از بچه ها... روز آخر نمایشگاه هم مصادف بود با روزی که تهران زلزله اومد !!! راستی اینم بگم که کار طراحی و چاپ کارت دعوت نمایشگاه رو هم من انجام داده بودم... توی مدت برگزاری نمایشگاه خلاقیتهای من فعال شده بودند و ایده بود که پشت سر هم میومد... یکی از اون ایده ها که به خوبی هم انجام شد، ایده انتخاب بهترین تابلو از دید زیبا شناختی توسط بازدید کننده ها بود... به همین منظور برگه هایی آماده کرده بودیم و توش جای 5 تا شماره خالی گذاشته بودیم تا بازدید کننده ها بهترین تابلوها رو انتخاب کنند... تا استاد به بچه هایی که تابلوشون بگزیده شده لوح تقدیر اهدا کنه... البته استاد نفری یکی یدونه برگه هم داد که نشون میداد ما تو اون نمایشگاه شرکت کردیم... مسئول جمع کردن برگه ها من بودم و آرمین... نمیدونم الان کجاست این آرمین، اما بچه خوبی بود... بالاخره روز اختتامیه رسید و دوباره همه جمع شدند و زلزله اومد و نمایشگاه با خوبی تموم شد... اما حالا همه بچه های کارگاه تو یه جمع صمیمی جمع شده بودند تا هم عکس یادگاری بگیریم و هم ببینیم کدوم تابلو ها بهترین بودند... اگه بتونم عکساشو میزارم اما منو نمیتونید پیدا کنید (من عکاسم) ... آها اینم یادم رفته بود که بگم یکی از اون ایده ها یه سایت رایگان بود که تو مدت برپایی نمایشگاه فعال بود و عکس بچه ها با کارهاشونو و یه توضیحات کوچولو توش گذاشته بودیم...
حالا بریم سراغ تابلوهای برتر... نفر اول سرکار خانم XXXXX (ستاره من) نفر دوم آقای مجید XXXXX (خود من) :) نفر سوم سرکار خانم XXX (همسر استاد)
اما جداً این انتخابا انتخابای مردم بود. البته همه میدونستند که ستاره من حتماً یکی از رتبه های برتر رو میاره اما رقابتش با من خیلی شدید بود...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 4:59 بعد از ظهر  توسط  مجید  |